رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه سوم .... خاطره سفر من و بابایی به شمال

1389/4/28 9:07
نویسنده : مامانی
277 بازدید
اشتراک گذاری

خاطره سفر من و بابايي به تالش و آستارا

مامانی الان توی اداره نشسته و همش داره قالب وبلاگت رو عوض می کنه. خیلی دوست دارم قالب وبلاگت زیبا باشه. نمی دونم چند روزه این مرزداران چه خبره که کلی سر و صدا میاد و حسابی کلافمون کرده . ولي بزار برات از سفري كه چند هفته پيش به تالش داشتيم تعريف كنم. روز شنبه تاريخ ۵/۴/۸۹ من و بابای عزیز رفته بودیم مسافرت سمت تالش و آستارا. از مسیر قزوین-رشت رفتیم و چند ساعتی رو توی راه بودیم. از شهرهای منجیل و رودبار هم گذشتیم و بابایی چون خیلی ذوق داشت که درختهای زیتون رودبار رو ببینه یه سری هم به باغات اونجا زدیم و چند تای هم عکس گرفتیم. دوباره مسیر رو ادامه دادیم و از خروجی فومن-تالش به سمت تالش حرکت کردیم. جاده خیلی قشنگی بود و من چون دوست داشتم که قلعه رودخان رو توی شهر فومن ببینم به بابایی پیشنهاد دادم که یه سر هم اونجا بریم. البته نمی دونستم از شهر فومن خیلی جلوتره، ولي خوب مسير رو رفتيم تا به پارك جنگلي قلعه رودخان رسيديم. منتها چون بايد يه مسير زيادي رو پياده روي مي كرديم منصرف شديم و به مسيرمون ادامه داديم تا خيلي دير نشده به تالش برسيم. در مسير يه سر هم به ساحل گيسوم زديم. ساحلي كه از جنگل رد ميشد و خيلي زيبا بود. شب بلاخره به تالش رسيديم و در هتل نگين مستقر شديم. فرداش به سمت جاده اسالم-خلخال رفتيم كه اون هم جاده خيلي قشنگي بود و كلي بهمون خوش گذشتچون بابايي يه جوجه كباب مشتي درست كرد و ناهار رو همونجا توي جنگل خورديم. عصر دوباره به سمت ساحل گيسوم رفتيم و بعد از چند ساعت كه اونجا بوديم به سمت هتل برگشتيم. فرداش صبح رفتيم ييلاقات مريان توي خود شهر تالش كه اونجا هم زيبا بود. و عصري به سمت گردنه حيران و سرعين رفتيم . جاده خيلي قشنگي بود و شب بلاخره به سرعين رسيديم. فرداش يه سر به آب گرم سبلان سرعين زديم و بعد به سمت تله سي رفتيم . اين رو هم بگم كه توي سرعين هتل رضوان رفته بوديم. خلاصه بعد از تله سي به سمت آستارا برگشتيم و شب رو هتل اسپيناس مستقر شديم. و فرداش يه آبتني حسابي با بابايي رفتيم كه خيلي خوش گذشت. البته تفلي باباي حسابي پوستش سوخت و وقتي برگشتيم تهران مجبور شديم بابايي رو ببريم پيش دكتر. بعد از آبتني عصري به سمت تهران برگشتيم و دقيقا ساعت ۴ صبح روز پنج شنبه ۱۰/۴ تهران بوديم. خداي مهربونم شكرت كه اين سفر به سلامتي و خوشي به پايان رسيد  ايشالله سفر بعدي با شما عزيز دلم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)